روزی موشی در خانه صاحب مزرعه تله موش دید و به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد.. همه گفتند.. تله موش مشکل توست به ما ربطی ندارد ... ماری در تله موش افتاد و زن مزرعه دار را گزید .. از مرغ برایش سوپ درست کردند .. گوسفند را برای عیادت کنندگانش سر بریدند ... زن مرد و گاو را برای مراسم ترحیمش کشتند و در این مدت موش از سوراخ دیوار نگاه میکرد و به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکر میکرد .....